پرستاری و پرستار

سردبیر سایت ۱۳۹۵-۰۴-۲۸ ۰

سال هاست که پرستارم ،پرستاری با روحم عجین شده و انگار من فقط همین رو بلدم..

بیماری از درد مفاصل شاکی بود ،از انگشتان دستی که حتی دکمه هایش را باز نمی کرد ،می خواستم نوار قلب بگیرم،از ایشان خواهش کردم دکمه ها رو باز کنند که ناگهان‌دستهایش را نشانم داد ،میگفت قدر ت خاراندن ندارند چه برسد به باز کردن دکمه …

هنوز دستهایش را مقابل صورتم‌گرفته بود و رعشه داشت خواستم دکمه هایش را خودم باز کنم ولی قبل از اینکه مغز فرمانی بدهد دستانش را گرم فشردم و بوسیدم‌.

مادری بود که عمر و‌جوانیش در پرستاری گذشته بود…

قدمت پرستاری به قدمت مادران فداکار سرزمین من است…

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.