بذارین بره!

مدیر سایت ۱۳۹۵-۱۰-۱۶ ۰
بذارین بره!

از اولین کشیکهای طرحم تو icu جراحی یه مریض پریتونیت داشتم که اوضاش بدجور داغون بود …سپتیک شوک و دیپ کوما ..
وقتی از اتاق عمل تحویل گرفتم، از اتاق عمل تا icu یه بار احیاش کردیم ..رسیدیم بخش و کلی انفوزیون و ‌… شروع کردیم ،
رزیدنت سال دو اومد گفت هر کاری کردین بگین اردر کنم ،دست مریزاد،
گفتیم اردر کرد و رفت …
چن ساعت بعد اتند جراحش اومد و گفت اینو زیاد اذیت نکنید …بذارین بره …سدیت کنین.
سکوتی بینمون حکمفرما شد و بغض گلومو فشار داد …
اخه اون مامان یه خانواده بود ‌..عزیز کسی بود ..‌.
یه تیکه گوشت نبود که ..
گفتم هر چی خدا بخواد دکتر …گفت تو تازه کاری، زیاد خواهی دید از اینا ..بالاخره خسته میشی،،
ما اما از اون روز تا دو ماه دست به دست هم دادیم و انقد باهاش کار کردیم که مریض رو خودم بردم بخش جراحی تا مقدمات ترخیصش فراهم شه …

 

مریض دیگه ای رو اتند مسمومیت گفت این زندگی نباتیه …
بیخیالش شین … تمام مشاهدات منو برد زیر سوال ….من عادت دارم با مریض حرف بزنم چه هوشیار چه کوما، به چیزی که خوندم اعتماد دارم …
موقع ترانس خون بهش گفتم “صادق” میشه منو اذیت نکنی دستتو شل کنی ارنجت برنگرده ؟؟؟
چشم تو چشمش بودم …انتوبه بود …تکون دادن سرشو دیدم …تلاشش برا برگردوندن دستش که بعد از رابدومیولیز و جمود مفصلی داغون بود ‌…
صب هر چی گفتم اتند گفت متوهم شدی … اکثرا وقتی کشیک بودم باهاش کار میکردم ..‌. تا اینکه بهش گفتم یکی از این حرکاتو پیش نرس دیگه هم انجام بده بدونن من متوهم نیستم …
بالاخره “صادق” جوان ۲۳ ساله و سرباز گیلانی اکستیوب شد و حتی ان جیش هم در اومد و با اردر فیزیوتراپی روزانه مرخص.
این دو تا نمونه ای از مریضایی بودن که با عشق زنده شدن وقتی همه غیر خدا و پرستارا، دست ازش کشیدن …
عشق چه ها که نمیکند … *
بیمارستانها پر هست از اینها …

یا علی

“ا.سلامی”

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.